شجریان در بهشت شداد
حتماً شما این خبر و یا اخبار مشابه و مربوط به آقای شجریان رو تا امروز شنیدید :
"به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبرنگاران ، پس از انتشار تصاویر محمد رضا شجریان به همراه دخترش مژگان در لندن و حضور در پارتی شبانه کارمندان بی بی سی و گوگوش ، اخباری مبنی بر ملاقات شجریان با عوامل و مجری بهائی شبکه من وتو منتشر شد".

ضمن این که حتماً عکسهایی بهمراه این اخبار هم دیدید . . .
خبری که بازتابهای متنوعی در بین وبلاگنویسها و سایتهای خبری داشت ، مثل اینها :
"گناه شجریان عکس گرفتن کنار یک پیرزن 59 ساله یا یک دخترک تازه به دوران رسیده نیست؛ گناه شجریان حضور در تحریریه شبکه معاند و بهایی پرور و صهیونیستی بی بی سی فارسی و اتفاقاً عکس یادگاری گرفتن با عناصر فرقه ضاله بهاییت و صهیونیستی است ؛ گناه شجریان توهین به امام خمینی این احیاگر سترگ اسلام ناب محمدی در قرن بیستم و دمنده روح تکلیف و بیداری به مسلمانان و مستضعفان جهان است که در مصاحبه با رادیو آمریکا ابراز کرده است. آری . شجریانی که روزی در حرم مطهر ثامن الائمه "ع" قرآن می خواند و روزی « ربنا»یش زینت بخش لحظه های افطار ما بود ".
.
". . . شجریان ضمن گفتگو با شبکه VOA مطالبی نه تنها علیه جمهوری اسلامی بلکه اینبار مطالبی علیه دین مبین اسلام عنوان کرده است" .
.
هرکس در این باره تحلیلها و نظرات خاص خودش رو ارائه داده . من خیلی قبل تر از اینها بمناسبت حضور استاد (!) در شبکه صدای آمریکا مطلبی نوشته بودم . این بار هم قصد نداشتم در مورد این اظهارات و عکسها مطلبی بنویسم . اما برخورد با نوشته ای از آقای شجریان از سال ۱۳۶۹ و اونهم در همان آمریکا ، بهانه ای شد تا این مطلب رو بنویسم و یک مقایسه انجام بدم .

این نوشته آقای شجریان در جریان کنسرتهای ایشون در آمریکا و کانادا و در سال ۱۹۹۰ (تابستان و پاییز ۱۳۶۹) بصورت بروشور هشت صفحه ای و با امضای "خاک پای مردم ایران - محمدرضا شجریان" منتشر و در بین شرکت کنندگان در کنسرتهای ایشان توزیع شد . همزمانی این رویداد با سفر سالانه هیات ایرانی به سازمان ملل باعث شد آقای جلال رفیع (بعدها مشاور فرهنگی و رسانه ای رئیس جمهور در دوران ریاست جمهوری خاتمی) در کتاب " . . .در بهشت شداد" که درواقع رهاورد این سفر بوده ، بخشی رو با عنوان "دخالت موسیقی درسیاست" به این موضوع اختصاص بده .

البته متن کامل این بروشور در این کتاب ذکر نشده ، اما هرچه هست شامل نکات جالبیست . شجریان در بخشی از این متن گفته :
" درفرهنگ ایرانزمین ، هرآهنگ موسیقی و نوا خواه کوس و خواه کرنای حماسه ، خواه سورنای عروسی ها و خواه آهنگهای سوگواری و تعزیه خوانی ، هدفی جز انسان سازی نداشته و ندارد و نخواهد داشت . در این راه ، نخستین گام در راه ، نخستین گام در راه مردمسازی ِ نوا در بازدارندگی از گناه است". بهشت شدّاد صفحه ۱۷۹

و در پایان این متن هم یک یادآوی انجام داده :
"در پایان یادآوری میگردد ، آمد و رفت های هنرمندان ایرانی به هر دیاری از سرزمینهای جهان برای دیدار هم میهنان ارجمند و دوستداران هنر ایرانزمین است و هدفی جز آنچه یادشده ندارد و صد در صد راهشان از راه سیاست جداست . امضاء : خاک پای مردم ایران - محمدرضا شجریان". همان منبع صفحه ۱۸۰

در ادامه هم نویسنده ی کتاب چند صفحه ای در مورد این متن نوشته :
"جامعه ی ما از هنر شجریان انتظار سیاسی بودن ندارد . . . مستقل بودن یک حرکت هنری و فرهنگی خصوصاً در خارج از کشور ، امری مفید و مقبول و مستحسن است. در جمع مخاطبان موثرتر هم هست . . . آبشاری که از موسیقی صد و و ساز او جاری است ، گلهای باغ عرفان و حکمت و فرهنگ مارا آبیاری میکند" . همان منبع صفحه ۱۸۱
قضاوت به عهده ی شما . این نوشته ها و گفته ها و نظرات تقریباً هم سن خود من هستن ، به همین دلیل دوست ندارم در مورد اونها نظر خاصی بدم . اما سنم به یک چیزهایی قد میده که یادآوریش بنظرم لازمه ، سال ۸۸ رو همه به یاد داریم . نقاب از چهراه ی خیلی ها افتاد ، خیلی ها هم لباس "سبز ریا" رو به تن کردن . . .

اما حداقل با توجه به این امضا و نوشته از آقای شجریان انتظار نمیرفت گفته های خودش رو زیر پا بگذاره و چهره ی یک دروغگو و ریاکار رو از خودش به نمایش بگذاره . . .
برگرفته از ماسون یاب
