بیایید   بیایید  گر از جنس وفایید...

بیایید همه سینه زنان گریه کنان نوحه بخوانیم که این سینه و این نوحه همه آب حیات است در پیکر بی جان جهان آب فرات است.هر گوشه عالم همه غرق ظلمات است.بیایید همه شور بگیریم همه اشک بریزیم بخوانیم از آن عشق مجسم از آن روح مکرم چه شوری است چه حالیست چه احساس زلالیست

این اشک شبیه پرو بالیست که تا یک دل و یک رنگ همه بال بگیریم ،ز زمین اوج بگیریم.واز اوج ببینیم زمین را وتا عمق ببینیم زمان را ببینیم که هر جای زمین کرب و بلائی است، در دشت عطش جای من و توست که خالیست! به خدا حضرت ارباب تجلی صفات است و هم جلوه ذات است.در اوج درجات است.

شفیع عرفات است.قتیل العبرات است.کشتی نجات است اشک غم او آب حیات است .شهیدی که کفن پوش ز روز عرفات است .اما خود ارباب گواه است دلم منتظر برگ برات است .که دل تنگ غبار حرمین و عتبات است.

همان جا که شب جمعه پر از عطر دل انگیزه بهشت است.همان مرقد شش گوشه که  فرش حرمش بال فرشته است و بر هر دیوار نوشته است بیایید بیایید گر از جنس وفایید ، بیایید بیایید گر از جنس وفایید...